يكنواختي
حس نوشتن رو نداشتم
ولی چون بعضی دوستان فکر کردند مشکلی هست که نمی نویسم...
راستش یه کم زندگی داره یکنواخت می شه
می دونم حالا خیلی هاتون می گید بابا دلت خوشه تازه فهمیدی یکنواخته و ...
ولی این چند وقته احساس یکنواختی بیشتری نه تنها به خودم بلکه خیلی از دور و بری هام دست داده و بالاخره دلیلشم تا یه حدودی مشخصه.
شاید ناامیدی به آینده مملکت - وضعیت بد اقتصادی که چند ماهیه بیشتر گریبان این کشور رو گرفته و...
این چند وقته مثل اینکه مردم دوست ندارن پولهاشون رو خرج کنن و برای همین همه چیز تقریبا خوابیده. برای مثال من که غیر از کار اداری با مردم هم سر و کار دارم و قسمت بیشتر درآمدم از اون راه بود خیلی این مساله برام محسوسه شاید خیلی از شما هم مثل من بودید.
نمی دونم شاید اول می خواستم خودم به یه نتیجه ای برسم بعد بیام با شما در میون بزارم ولی تا الان که نتیجه ای نگرفتم. آیا شما هم مثل من فکر می کنید یا نه
شما برای این یکنواختی و وضعیت بدی که احیانا براتون پیش اومده کاری کردید.
بر سر آنم كه گر زدست بر آيد
دست به كاري زنم كه غصه سر آيد