تبليغاتX
از هر دري سخني

از هر دري سخني

دل نوشته ها - یادداشت های روزانه - ادبیات - بحث های روز

زیاده روی

بعد از ظهر خیلی خسته بودم. اومدم سر پارک وی.

سوار ماشین نوبنیاد شدم.

آقای راننده صدای ضبط رو خیلی بلند کرده بود. یه خانم (ما بهشون می گیم حاج خانم جلسه ای) با چادر مشکی نشسته بود. یه آقا پسر کنارش و منم در انتهاترین قسمت عقب پراید به شکلی که اون پسره حریم رو برای اون حاج خانم رعایت کرده بود و من تقریبا روی دسته در نشسته بودم. یک دقیقه بعد از حرکت حاج خانم گفت آقا صدای ضبط رو کم کنید راننده که پسر جوونی بود خیلی از اين صحبت خوشش نیومد و با اکراه صدارو روی بلندگوهای جلوی ماشین انداخت. این درحالی بود که پسر کناری من با اون آهنگ روی کیفش ضرب گرفته بود و بشکن می زد. راستی یادم رفت یه نفر دیگه هم تو ماشین بود که جلو نشسته بود و اونقدر اون تا آخر مسیر مبایلشو توی دهنش کرد که فکر کنم الان آمفولانزای خری گرفته باشه. به این فکر افتادم چرا ما ایرانی ها توی همه چیز زیاده روی می کنیم. چرا ما آدم های متعادلی نیستیم.   حالا فکر می کنید اینجا چند نفر زیاده روی کردند:

  اول آقای راننده که صدای ضبط رو زیاد کرده بود.

 دوم اون پسره که ضرب گرفته بود و بشکن می زد

سوم اون آقای جلویی که مبایلشو خورد

چهارم خودم که  به کار همه اونا فضولی کردم

پنجم، اینجا باید بگم شاید خیلی ها فکر می کردند اولین زیاده رو اون حاج خانم بوده ولی بعد وقتی داشتم پیاده می شدم بهش نگاه کردم دیدم یه پیرزن مهربون و نازنینه که اصلا به اون حاج خانم جلسه ای ها نمی خورد و فکر کنم فقط اون صدا گوشش را اذیت کرده بود.

در اصل خودم از همشون زیاده رو تر بودم. حالا باید یه فکری به حال خودم بکنم. فکر قضاوت اشتباه در مورد اون خانم خیلی آزارم داد.

توی همین فکرها بودم که حرف همیشگی مامانم یادم اومد.

"پسر تو اگه راست می گی حواست به کار خودت باشه"

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 8:48 بعد از ظهر  توسط علي   | 

یا حسین

یا حسین

کجایی که ببینی بر تو می گریند. غافل از اینکه باید به حال خود بگریند.

باید دید ۱۳۷۰ سال گذشته از این واقعه، هدف حسین چگونه دنبال شد؟؟؟

 بیش از هر وقت دوست دارم به حال خود بگریم.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط علي   | 

پدر شدن

 

فقط می توانم بگویم:

چه زیبا بود و پاک

همانطور که انتظارش می رفت

چه دوست داشتنی

چه معصوم و صمیمی

مانند تمام هستی

 و تمام هستی من

صدایم را می شناخت

آری دیروز زیباترین روز زندگیم شد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط علي   | 

روز عرفه

چون فعلا در مرحله تحقیق به سر می برم از  شرکت در هر گونه مراسم مذهبی گریزانم.

ولی دوست دارم برخی مواقع به برخی نوشته ها رجوع کنم

امروز گفتم یه سری به دعای عرفه بزنم جالب بود یک جمله که مرا به فکر فرو برد:

" و من کل عدلک مهربی"

و ار هر گونه عدالت تو گریزانم

به فکر فرو رفتم که اگر روز حسابی باشد واقعا با عدالت خداوند چه باید بکنم.

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 9:35 بعد از ظهر  توسط علي   | 

یا امام رضا

چند روز قبل از روز تولد امام هشتم به با مادر تلفنی صحبت می کردم گفتم خیلی هوس کردم برم پیش امام رضا ولی گرفتاری نمی ذاره و روز تولد امام رضا مامان با موبایلش زنگ زد و گفت گوشی رو می گیرم رو به حرم  یه سلام بده. دلم شکست به خودم گفتم زیارتت قبول شده. به مامان گفتم ما هوس می کنیم شما قسمتت می شه.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط علي   | 

نوبل صلح

جايزه نوبل صلح جهاني امسال نصيب اوباما شد.

به نظر شما اگه به كسي غير از اوباما قرار بود اين جايزه اهدا بشه اون كي بود؟

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط علي   | 

جملات قصار

 

سجود، اوج عبادت بني آدم است.               امام صادق(ع)

دشمني كسي را در دل راه مده كه تو را غمگين كند.           ارسطو

زماني كه مرا مي آزارند، سعي مي كنم روح خود را به قدري                                                        بالا ببرم كه آن اذيت و آزار به من نرسد.                                   دكارت                                                                                                                                             

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط علي   | 

نعمت بزرگي به نام سوسك

 

سلام

يادداشت اين هفته در مورد موجودي است كه فكر بشر را سالهاي سال به خود معطوف كرده بطوريكه هميشه براي بشر مخصوصا نوع مونث اين سوال وجود داشته كه چرا خدا سوسك رو آفريد. البته تا اونجاييكه من مي دونم سوسك ها هم مدام از خدا مي پرسن چرا انسان رو آفريد. پس نمي شه يه طرفه به قاضي رفت.

اما اندر مزاياي سوسك اينه كه زنها احساس مي كنند هميشه يكي مثل ستون پشت سرشون ايستاده و شايد تو اين دوره زمونه اين يكي از معدود مواردي باشه كه زن احساس نياز به جنس مخالف رو در خودش مي بينه و گزنه بيشتر زنهاي ما ماشالله درآمدهاي خوبي دارن كه از اون نظر اونها رو از وابستگي به مرد نجات مي ده.

آره ديگه من خودم بارها از اينكه با يك دمپايي شماره ۴۲ يك سوسك بي گناه رو از پا درآوردم جلوي خانم به خود باليده ام كه يك مرد هستم.

ای کاش این مردی ما ایرانی ها ............................

اینم یه جمله زیبا در مورد سوسک:

"سوسک ها تنها موجوداتی هستند که زنان از آنها می ترسند و اگر زبان سخن گفتن او را می فهمیدند حتما به دستورات او عمل می کردند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط علي   | 

دچار آن شدیم که به خاطرش انقلاب کردیم

بخشي از كتاب "سقوط شاه"

نوشته:همايون هوايدا (برادر امیر عباس هویدا نخست وزیر شاه)

مترجم:دکتر حسین ابوترابیان

متن کتاب - صفحه۲۲۱:

"در ايران به خاطر كمبود آب و زمين قابل كشت هرگز نمي توان به خودكفايي كشور از نظر محصولات كشاورزي اميد بست و ناچار مي بايست اين حقيقت را پذيرفت كه گرچه شاه اشتباهات فراواني را مرتكب شد، ولي اعتقاد او در باب صنعتي كردن كشور صحيح بود و نبايد اين مساله را از نظر دور داشت كه وقتي ذخاير نفتي كشور تمام شود بدون صادر كردن توليدات صنعتي،‌واقعا چگونه مي توان غذا و لباس مورد نياز ۶۰ ميليون نفر ايراني را كه پا به هزاره سوم مي گذارند تامين كرد؟ "

پاسخ مترجم به این بخش در پاورقی همان صفحه:

"نویسنده کتاب آگاهانه یا ناآگاهانه تحت تاثیر تبلیغات گسترده شرکت های چند ملیتی قرار گرفته و همصدا با آنان شعار "عدم امکان دسترسی به خودکفایی کشاورزی در کشورهایی نظیر ایران" را سر داده است و این همان سیاستی است که در کشورهای زیرسلطه آمریکا به نابودی کشاورزی - تشویق به شهرنشینی و رفاه طلبی و به اصطلاح روی آوردن به اقتصاد صنعتی منجر شده و می شود."

سوال اینجاست؟

چرا الان بدون دخالت آمریکا شاهد نابود شدن کشاورزی و تشویق به شهرنشینی و رفاه طلبی هستیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط علي   | 

جملات منتخب

خداوندا رجب و شعبان گذشت و ما از خود نگذشتيم، رمضان ما را اينگونه مكن.

 

اگر برده ای را خفته ديدی بيدارش نکن ... شايد خواب آزادی را می بيند!

                                                                                               جبران خلیل جبران

سه قدرت عظيم بر جهان حكومت مي كند، حماقت، ترس و حرص.

                                                                                                   انيشتين

من شخصا هميشه دوست دارم بياموزم اگرچه هميشه نفرت دارم از اينكه به من بياموزند.

                                                                                                    چرچيل

آزادي ما از نقطه اي شروع مي شود كه آزادي ديگران خاتمه يابد.

                                                                                                    ويكتور هوگو

اي آزادي با كمال تاثر مي گويم، بشر سزاوار تو نيست.                                  

                                                                                              تورگر

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط علي   |